زمانیکه میخواستیم حرکت کنیم.از مامورینی که انجابودنددرموردامنیت جاده سوالاتی پرسیدم تابااطمینان خاطربه راهمان ادامه دهیم.حدودساعت نه ونیم شب حرکت رادردل کویر شروع کردیم.واقعاباصحنه ای روبروشدیم بس زیباودیدنی بودوان چیزی نبود جزقدرت خداوند.که ازدیدن اسمان کویر همچون زلیخاودیگران بادیدن یوسف که انگشتشان رابریدند.مانیزاینگونه حالی داشتیم.ودراین راه سرعت خودروبیش از160کیلومتربود.واین درحالی بودکه حدودیک ساعت ازحرکتمان مگذشت تااینکه به شهرخیالی رسیدم.درموقع حرکت به جلوکه نگاه می کردیم.گویاداریم به کوه برخوردمی کنیم.اماچنین نبود.ادامه سفردرفرداشب.
سلام وبلاگ خوبی داری به ما هم یر بزن موفق باشی